گفتگوهای تنهایی

منی که نام شراب از کتاب می شستم , زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

People are often unreasonable,
illogical and self-centered;
Forgive them anyway.

If you are kind,
People may accuse you ,
of selfish, ulterior motives;
Be Kind anyway.

If you are successful,
you will win some false friends and
some true enemies;
Succeed anyway, people may cheat you;
Be honest and frank anyway.

 What you spend years building,
someone could destroy overnight;
Build anyway.

 If you find serenity and happiness,
they may be jealous;
Be happy anyway.

 The good you do today,
people will often forget tomorrow;
Do good anyway.

 Give the world the best you have,
and it may never be enough;
Give the world the best you've got anyway.

 You see, in the final analysis.
it is between you and God;
It is never between you and them anyway.

 


ترجمه
1388/09/30

من یاد گرفتم ، که سالها طول میکشه که بین آدمها اعتماد بوجود بیاد

ولی فقط یکمی سو ظن (نه دلیل) کافیه که همشو از بین ببره



1388/09/29

یك روز رسد غمی به اندازه كوه

یك روز رسد نشاط به اندازه دشت افسانه زندگی چنین است عزیز...

در سایه كوه باید از دشت گذشت

 


1388/09/29

ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست

آنکه گریان کرد چشمی را ،نصیبش خنده نیست



1388/09/29
یه آدم عقده ایی ام
سر به سرم نذارید
روزهای باخته ی منا
به خاطرم نیارید


1388/09/26

میدانم بعد از هر خنده ی من

گریه ای طولانی است

من پس از هر خنده ی خود میترسم

که دگر اشک ندارم که رها سازم و در نوبت خنده ی دیگر باشم!


1388/09/23

رفیق روزهای خوب

رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من

همیشه در هنوزها

 

من از تو دل نمیبرم

اگرچه از تو دلخورم

اگرچه گفتی تورا ،به خاطرات بسپرم

 

بیا ببین كه بی تو من چه عاشقانه سوختم

 


1388/09/23

تو كه تنها نمی مونی

من تنها را دعا كن

خاطراتمو نگه دار

 اما ذهنمو رها كن

 


1388/09/23
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم كه با من، به ظاهر همدم و یكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم كه تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، كه می سوزی از این بیگانگی ها

مكن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس كن این دیوانگی ها
1388/09/22

خــود را بـه کـه بـسپارم

وقتی که دلم تنگ است

پــیــدا نـکـنــم هــمــدل

دلها همه از سنگ است

گـویـا کـه  در ایــن  وادی

از عشق نشانی نیست

گـر هـست یکی عاشق

آلـوده به صـد رنـگ است



1388/09/20

قاصدک  غم دارم


غم اوارگی و  در به دری

قاصدک  وای به من ! همه از خویش مرا  می رانند!

همه دیوانه و  دیوانه ترم  می خوانند                                                  

قاصدک  دریابم !

اسمان  نگهم  بارانی  ست

 قاصدک  غم  دارم !

غم  به اندازه  سنگینی   عالم  دارم

قاصدک  دیگر  از  این  پس   منم  و تنهایی

می گریزم  به  جهانی که  مرا  نا پیداست


1388/09/20

1388/09/19
همه چیز آرومه
من چه قدر خوشحالم

تو به من دل بستی
از چشات معلومه
من چه قدر خوش بختم
همه چیز آرومه

این چه قدر خوبه، كه
تو كنارم هستی

همه چیز آرومه
غصه ها خوابیدند
شك نداری دیگه تو به احساس من

بگو این آرامش تا ابد پابرجاست
حالا كه برق عشق از نگاهت پیداست



1388/09/19
سر سبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم،تو چه کردی؟

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور،ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم،تو چه کردی؟

"تنهایی و رسوایی"،"بی مهری و ازار"
ای عشق،ببین من چه کشیدم تو چه کردی


1388/09/16

تو مپندار كه مجنون سرخود مجنون گشت

از سمك تا به سمائش كشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

همه دلباخته بودیم و هراسان، كه غمت

همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد


1388/09/16
بعضی چیزها را نمی شود باور كرد
اما
آدمی هنگامی به باور میرسد
كه باخته است


1388/09/16
اگر برای مدتی ذهنم خالی از تو میشد
اینقدر دلم نمی سوخت


1388/09/16
قلبت بدجور با دل ما تا میكنه
دیروز میگفت دوستم داره
اما امروز حاشا میكنه


1388/09/14

1388/09/14

من تو را سخاوتمندانه به كسی هدیه می دهم كه از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر...

من تو را به كسی هدیه می دهم كه صدای تو را از هزار فرسخراه دور  در خشم... در مهربانی... در دلتنگی... در هزار همهمه دنیا یكه و تنها بشناسد... 

 من تو را سخاوتمندانه به كسی هدیه می دهم كه راز  آفتابگردان و تمام سخاوت های عاشقانه را بداند ...

و ترنم دل پذیر هر آهنگ.... هر نجوای كوچك.... برایش یك خاطره مشترك باشد...

او باید از رنگین كمان چشمان تو تشخیص بدهد كه امروز هوای دلت آفتابیست یا آن دلی كه من برایش میمیرم سرد و بارانیست ...

همان طور عاشق ..همان طور مبهوت ...


تو را سخاوتمندانه با دنیایی از حسرت خواهم بخشید ...


1388/09/13
i wanna stand alone with my mind
n  spend all of time with it


 

1388/09/10
آنچه میخواهیم نیستیم  و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم
و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم 
1388/09/6
شمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد ٬
 ای خوشا شمعی که روشن میکند ویرانه ای را

1388/09/6
از من چه میماند
مگر تكرار پی در پی


1388/09/6

1388/09/6

نه گریه مونده برام ، نه خنده مونده برام
فقط یه کابوسٍ ، کشنده مونده برام


1388/09/5

یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی


1388/09/5

من در پی خویشم

به تو برمیخورم اما


1388/09/1

جریمه های خطی

جریمه های حرفی

آهای معلم بد

چقدر جریمه باید

 


1388/09/1

منا با تنهایی هام تنها بذارید

 دلم گرفته

...

 


1388/09/1