گفتگوهای تنهایی

منی که نام شراب از کتاب می شستم , زمانه کاتب دکان می فروشم کرد



  این وبـلاگ برای همیشه بستـــه شد


امید است لحظات بد سال 88 با بسته شدن این وب ، از خاطرم بیرون بره

و  فقط خاطرات خوبش بمونه




1388/11/11
  واسه همیشه بای بای    


1388/11/11
Never Break 4 Things  In Your Life
Trust - Promise - Relationship - Heart
coz When They Break
They Don’t Make Noise  But Pain A Lot



1388/11/11

هزاران نشانه هست
هزاران التماس با "من بمان "
و صدهزار دست های غیب برای ماندن تو

نمیبینی ؟
نمیبینی که چگونه این راهها برای تو یکی یکی واضح و مشخص میشود ؟
چشمهایت را از نو باز کن
خوشبختی چندان هم دور نیست
شاید در همین نزدیکی ها باشد
و تو در فراسوی مرزهای ناپیدا بدنبالش میگردی

میخواهی بروی ؟
برو مسافر
ولی اندکی قبل از رفتنت تامل کن

بایست
نیم نگاهی به گذشته ای نه چندان دور بیانداز
به چشمهای تر شده از رفتن تو
به دستهای خالی مانده
به خواهش های بیجواب مانده
در پی چه هستی مسافر ؟
سفرت را از نو سفر کن

1388/11/10
قصد من نیت و آزار نبود
جنس من درخور بازار نبود


1388/11/9
eventhough i never met u
i still miss u
i can see u in my dream
and i hope that 
may be u'll remember me

1388/11/9
told you time and time again how much I cared
 Sometimes I feel my heart will overflow

Cause I wonder where you are
And I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you?
Tell me how to win your heart
For I haven't got a clue
But let me start by saying, I love you 

1388/11/9
نه مال دارم که دیوان بخورد
نه ایمان دارم که شیطان ببرد

وانگهی چه چیزی روی زمین میتواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد.

آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام

گذاشتم و خواستم که از دست برود و بعد از آن که من رفتم ٬ به درک

میخواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند

میخواهد هفتاد سال سیاه  هم نخواند....

من فقط برای این احتیاج به نوشتن که عجالتا برایم ضروری شده است می نویسم .

من محتاجم٬ بیش از پیش محتاجم که افکارم را به موجود خیالی خودم ٬به سایه ام كه روی دیوار خم شده و مثل این است که آنچه که مینویسم به دقت میخواند و می بلعد.

این سایه حتما" بهتر از من میفهمد .فقط با سایه ی خودم میتوانم خوب حرف بزنم اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند .فقط او میتواندمرا بشناسد٬او حتما میفهمد.....

میخواهم عصاره ٬نه ٬شراب تلخ زندگی خود را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده و به او بگویم:  

                                              " این زندگی من است"


1388/11/8
من سعی خواهم كرد ولی آیا كمترین اثر از حقیقت وجود خواهد داشت
این را دیگر نمی دانم ٬نمیدانم کجا هستم و این تکه آسمان بالای سرم با این چند وجب زمینی که رویش نشسته ام مال كجاست ...

در هر صورت من به هیچ چیز اطمینان ندارم .از بس چیزهای متناقض دیده و حرفهای جور به جور شنیده ام ٬

حالا دیگر هیچ چیز را باور نمیکنم ٬ به ثقل و ثبوت اشیا، به حقایق آشکار و روشن٬ همین الان هم شک دارم .

نمیدانم اگر انگشتهایم را به هاون سنگی  بزنم و از او بپرسم آیا ثابت و محکم هستی

در صورت جواب مثبت باید حرف او را باور کنم یا نه... 



1388/11/8
در این جور مواقع هركس به یك عادت قوی زندگی خود، به یك وسواس خود پناهنده می شود .
و هركی دق دل و عقده خودش را به وسیله فرار در محرك قوی زندگی خود خالی می كند .
و در این مواقع است كه یك نفر هنرمند واقعی می تواند از خودش شاهكاری به وجود آورد
ولی من ، من كه بی ذوق و بیچاره بودم چه می توانستم بكنم ....
غیر از اینكه اینجا بیام و با نوشتن این مطالب خودم را آروم كنم ....متاسفم
1388/11/8
فكرهایم ،ساعت و دقیقه و تاریخ ندارد
یك اتفاق دیروز ممكن است برای من كهنه تر و بی تاثیرتر از یك اتفاق هزار سال پیش باشد

نه زنده ی زنده هستم و نه مرده ی مرده
فقط یك مرده متحرك كه نه رایطه ای با دنیای زنده ها دارم
و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده میكنم

1388/11/8
چه درد بی دوایی
چه زخم ناتمومی


1388/11/7

1388/11/7

Now tell me do you think about me
Coz I think about you all the time
Only miles just stand between us
And I don't wanna stop until die

1388/11/4
Maybe I didn't love you quite as good as I should have,
Maybe I didn't hold you quite as often as I could have

You were always on my mind
Maybe I didn't hold you all those lonely, lonely nights
And I guess I never told you, I'm so happy that you're mine
but I'm so sorry, I was blind


Tell me, tell me that your sweet love hasn't died
Give me, give me one more chance to keep you satisfied


1388/11/4
And if I told you that I loved you
You'd maybe think there's something wrong
I'm not a girl of too many faces
The mask I wear is one

I'm not Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost



1388/11/4
 مردان در صید عشق به وسعت نامنتهایی نامردند و تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند گدایی عشق می کنند اما همین كه مطمئن شدند ، مردانگی را در كمال نامردی به جا می آورند
1388/11/1