گفتگوهای تنهایی

منی که نام شراب از کتاب می شستم , زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

از آخرین نامه ای که برایت نوشتم با اتفاقات متعددی روبه رو بوده ام
آدم دیگری شده ام
نمی دانم این خویش تازه من بهتر از آن خویش گذشته من است یا نه .
مطمئنا این من تازه خوشحال تر نیست
در ذهنم گاه شعله های اشتیاق به زندگی و زمانی میل وافر به مرگ زبانه می کشد
گاه در محدود یکساعت از حالی به حالی دیگر می شوم
تنها این را می دانم که زندگی به این طرز برایم مقدور نیست

1388/01/23

        به پاس قلب بزرگی که فریادرس است
        وسرگردانی و ترس در پناهش به شجاعت می گراید

به پاس تعبیرعظیم و انسانیش از کلمه  دوستی

به پاس عاطفه سرشارش که دراین برهوت بدگمانی وشک
چون شبچراغی می درخشد
و روح را از تنهایی و ناامیدی رهایی می دهد


به پاس محبت بی دریغی که فروکش نمی کند
و انسانیتی که در نبرد با ظلمت از پا در نمی آید

    تقدیم به یک دوست



1388/01/22
خدایا!
 به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ،
 بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،
 حسرت نخورم

 و مُردنی عطا کن که
 بر بیهودگیش، سوگوار نباشم

برای آنکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است


دکتر علی شریعتی

1388/01/20